دوشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۵:۳۶
پیوند یک قرن مقاومت؛ از نبرد دلوار تا حضور امروز در دریا

حوزه/ اواخر قرن سیزدهم، ایران با پادشاهی نوجوان و دولتی ناتوان، صحنه رقابت قدرت‌های خارجی شد. در چنین خلأیی، رئیس‌علی دلواری در جنوب پرچم مقاومت برافراشت. نبرد سه‌روزه دلوار (۱۲۹۴ ق) پیروزی تاریخی مردم بر بریتانیا بود، اما اختلافات داخلی و ترور از پشت، قیام را نافرجام گذاشت.

خبرگزاری حوزه | ایران، اواخر قرن سیزدهم در یکی از حساس‌ترین و شکننده‌ترین دوره‌های تاریخ خود قرار داشت. پادشاهی بر تخت بود که هنوز سنش به دوران پختگی نرسیده بود: احمدشاه قاجار. او وارث حکومتی بود که سال‌ها پیش از رسیدن او به سلطنت، از درون تهی و فرسوده شده بود؛ نه ارتش منظم داشت، نه خزانه‌ای که بتواند کشور را اداره کند، نه دستگاه اداری کارآمدی که اقتدار دولت مرکزی را در سراسر ایران برقرار کند.

پس از مشروطه، کشور درگیر کشمکش‌های سیاسی، درگیری‌های داخلی، و رقابت‌های سهمگین قدرت‌های خارجی بود. دولت‌های تهران یکی پس از دیگری سقوط می‌کردند؛ وزرا عوض می‌شدند، اما مشکلی که «نبود دولت مقتدر» بود همچنان پابرجا مانده بود. نتیجه این بی‌سامانی، همان چیزی شد که در تاریخ بارها تجربه شده: هرجا دولت مرکزی ضعیف شود، بیگانگان وارد می‌شوند.

چرا ایران اشغال شد؟

در سال ۱۹۰۷، بی‌آنکه به ایران اجازه ورود به مذاکرات را بدهند، روسیه و بریتانیا در قراردادی، کشور را میان خود «منطقه‌بندی» کردند. جنوب ایران، به‌ویژه بوشهر و بنادر خلیج‌فارس، در حوزه نفوذ بریتانیا قرار گرفت. این تصمیم، سرنوشت جنوب را تا سال‌ها تغییر داد.

با آغاز جنگ جهانی اول (۱۹۱۴)، انگلیسی‌ها برای حفظ منافع دریایی‌شان در خلیج‌فارس و جلوگیری از نفوذ آلمان‌ها در جنوب ایران، بوشهر را اشغال کردند. درحالی‌که ایران اعلام بی‌طرفی کرده بود؛ اما این بی‌طرفی تنها روی کاغذ معنا داشت. دولت احمدشاه نه توان نظامی داشت؛ نه اراده سیاسی و نه امکان مقاومت در برابر نیروی دریایی انگلستان.

چگونه قیام دلواری شکل گرفت؟

در چنین خلأیی بود که جنوب، برخلاف پایتخت، ساکت نماند. در تنگستان، دشتی و دشتستان، سال‌ها پیش از اشغال بوشهر نوعی «خوداتکایی سیاسی» شکل گرفته بود. مردمان این نواحی، نه به امید ارتش تهران بودند و نه به کمک‌های حکومتی دل بسته. آن‌ها تجربه کرده بودند که در بزنگاه‌ها، تنها نیرویی که می‌توانند روی آن حساب کنند، بازوان خودشان است.

در همین بستر بود که جوانی از دلوار، تبدیل به پرچم‌دار مقاومت ایران شد: «رئیس‌علی دلواری».

او نه منصب حکومتی داشت و نه نیروی نظامی رسمی؛ اما داشت، آنچه بسیاری نداشتند: اعتماد مردم، ایمان مذهبی و جسارت ایستادن. رئیسعلی با همراهی سرداران محلی چون زائرخضرخان، شیخ حسین‌خان چاه‌کوتاهی، غضنفرالسلطنه و مبارزان دشتی و دشتستان، هسته اصلی مقاومت جنوب را شکل داد. حملات چریکی شبانه، قطع تدارکات دشمن، درگیری‌های تاکتیکی و غافلگیرانه و آشنایی کامل به منطقه، بوشهر و اطرافش را به کابوس نیروهای انگلیسی تبدیل کرد.

نبرد دلوار؛ روزی که جنوب ایستاد

در سال ۱۲۹۴ خورشیدی، بریتانیا چهار ناو جنگی دالهوزی، پیراموس، جونز و لاورنس را به همراه گردان ۹۶ پیاده‌نظام برای خردکردن مقاومت جنوب روانه ساحل دلوار کرد. تصور نیروهای انگلیسی این بود که یک عملیات کوتاه‌مدت کافی است تا مقاومت محلی را متلاشی کند. اما نبرد سه‌روزه دلوار نتیجه دیگری داشت.

تفنگچی‌های تنگستانی، با کمترین تجهیزات، اما با بالاترین روحیه و مهارت زمین، موفق شدند ضربه‌ای سنگین به نیروهای بریتانیا وارد کنند. منابع ایرانی شمار تلفات انگلیسی‌ها را بالا ذکر می‌کنند و حتی اسناد انگلیسی نیز اعتراف دارند که عملیات «با شکست و عقب‌نشینی» پایان یافت.

در تاریخ ایرانِ عصر قاجار، این نبرد یکی از معدود نقاطی است که مردم، بدون حمایت رسمی دولت، در برابر یک قدرت جهانی پیروز شدند. این پیروزی درنهایت دوامی نیاورد؛ چراکه پشت جبهه، دشمن خطرناک‌تری حضور داشت.

اختلافات داخلی؛ جایی که تیر آخر از پشت آمد

انگلیسی‌ها در طول تاریخ استاد ایجاد تفرقه و استفاده از شکاف‌ها داخلی بودند. برخی از سران ایلات جنوب با رئیس‌علی همراه بودند، برخی بی‌طرف، اما گروهی نیز نگاهشان به «معامله» و سازش با قدرت خارجی بود.

درنهایت هم این اختلافات، بن‌بست اصلی قیام شد؛ زیرا هر عملیاتی که جنوب انجام می‌داد، بدون اتحاد کامل قبایل، نمی‌توانست به پیروزی نهایی تبدیل شود. بریتانیا با آگاهی کامل از این وضعیت، شبکه‌ای از «نفوذ، تطمیع و ایجاد تفرقه» را فعال کرد. بسیاری از تصمیم‌های نظامی تنگستانی‌ها به گوش دشمن می‌رسید و داستان این نفوذ، درنهایت به تراژدی ختم شد.

ترور رئیس‌علی؛ پایان یک قیام

در تنگک صفر، زمانی که رئیسعلی برای عملیاتی تازه آماده می‌شد، از پشت هدف گلوله قرار گرفت. آن‌هم توسط کسی که به او اعتماد داشت. این ضربه تنها کشته‌شدن یک فرمانده نبود؛ «ستون انسجام قیام» فروریخت.

پس از شهادت او، هرچند مبارزانی چون زائرخضرخان و غضنفرالسلطنه همچنان ایستادند؛ اما انسجام قبلی دیگر برنگشت. عملیات‌ها پراکنده شد؛ دشمن پیشروی کرد و جنوب پس از ماه‌ها مقاومت، زیر فشار سنگین نیروهای بریتانیا عقب نشست.

چرا قیام شکست خورد؟

اگر بخواهیم شکست قیام دلوار را تحلیل کنیم، باید به‌جای جبهه جنوب، به تهران نگاه کنیم:

۱. دولت مرکزی ناتوان بود. نه ارتش داشت، نه منابع مالی، نه اراده مقاومت.

۲. نبود پشتیبانی رسمی. رئیس‌علی عملاً «با جیب مردم» می‌جنگید.

۳. اختلافات داخلی و نقش سازشکاران. تفرقه، نیروی جنوب را فرساییده بود.

۴. ترور از پشت. ضربه‌ای که نه انگلیس، نه هیچ ارتشی نمی‌توانستند وارد کنند.

قیام دلوار نه به‌خاطر ضعف سربازانش که به‌خاطر نبود یک «چتر سیاسی واحد» شکست خورد.

از انحطاط دیروز تا اقتدار امروز

اگر روزگاری رئیسعلی دلواری در برابر قدرت‌هایی ایستاد که فراتر از توان یک حکومت مرکزی ضعیف بودند و اگر نتیجه آن مقاومت به سرانجامی که شایسته‌اش بود نرسید، این به معنای خاموش‌شدن آن روحیه جهادی نبود. همان خطّه، همان خاک، نسل‌های تازه‌ای را بالا آورد؛ نسلی که نام‌هایی مثل «تنگسیری‌» از دلش بیرون آمد؛ آدم‌هایی که ادامه همان رگ غیرت، همان حس دفاع و همان آتش مسئولیت‌پذیری‌اند.

امروز اما وضعیت با گذشته یکی نیست؛ نه از نگاه احساسی، بلکه به‌خاطر تغییر شرایط واقعی. منطقه‌ای که زمانی میدان بازی قدرت‌های خارجی بود، امروز صاحب توان بازدارندگی و حضور دریایی ملموس شده است؛ حضوری که دیگر نمی‌توان نادیده‌اش گرفت. هر بازیگری که در خلیج فارس حرکت می‌کند، ناچار است این واقعیت را در محاسبات خود لحاظ کند. اگر روزی ناوهای انگلیسی بدون هیچ مزاحمتی در بنادر جنوب پهلو می‌گرفتند و نیروهای خود را در ایران پیاده می‌کردند، امروز هیچ ناو انگلیسی و آمریکایی جرئت نزدیک شدن به خلیج فارس را ندارد و نزدیک به شصت‌روز است که هیچ کشتی بدون اراده ایران در این منطقه حرکت نمی‌کند.

در این مسیر طولانی، نام‌هایی چون شهید سردار تنگسیری نیز در حافظه مردم جنوب جای گرفته‌اند؛ چهره‌هایی که به‌عنوان فرزندان همین خاک و ادامه‌دهندگان سنت دیرینه دلاوری، بخشی از روایت دفاع از سواحل جنوبی ایران محسوب می‌شوند. یاد آن‌ها نه در مقام تحلیل سیاسی، بلکه در مقام «ادامه یک رگ تاریخی» اهمیت دارد؛ رگی که از رئیسعلی تا نسل‌های بعد امتداد یافته است. امروز وقتی به تاریخ نگاه می‌کنیم، درمی‌یابیم که میراث رئیسعلی در «جرئت جنگیدن با دشمن» ماندگار شده است؛ جرئتی که هنوز هم در حافظه مردم جنوب زنده است.

محمدعلی نبی‌نژاد

منابع

  • ۱. بلادی بوشهری، عبدالرسول. *دلیران تنگستان*. بوشهر: چاپ سنگی، ۱۳۲۸. صص. ۴۵–۶۳، ۸۷–۱۰۲ (شرح نبرد دلوار و نقش رئیس‌علی)
  • ۲. خضرایی، محمد. *رئیس‌علی دلواری و مقاومت جنوب*. تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۶. صص. ۵۱–۶۸، ۹۴–۱۱۰ (چگونگی شکل‌گیری قیام و شهادت رئیس‌علی)
  • ۳. همایون‌پور، محمود. *ایران در جنگ جهانی اول*. تهران: نشر قطره، ۱۳۸۲. صص. ۱۲۱–۱۳۸، ۱۸۹–۱۹۶ (اشغال بوشهر و سیاست بریتانیا در جنوب ایران)
  • ۴. ملک‌زاده، مهدی. *تاریخ انقلاب مشروطیت ایران*، جلد ۶. تهران: نشر علمی، ۱۳۶۳. صص. ۱۲۸۰–۱۲۹۰ (وضعیت سیاسی ایران در اواخر قاجار و ضعف دولت مرکزی)
  • ۵. لمبتون، آن کاترین. *تشکیلات حکومت قاجار*. ترجمه یعقوب آژند. تهران: امیرکبیر، ۱۳۷۷. صص. ۲۷۹–۲۹۳ (ساختار حکومت قاجار و ضعف دستگاه اداری و نظامی)
  • ۶. آدمیت، فریدون. *اندیشه آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت*. تهران: خوارزمی، ۱۳۵۶. صص. ۴۳۵–۴۴۷ (بحران دولت مرکزی پس از مشروطه)
  • ۷. واسموس، ویلهلم. *خاطرات واسموس در ایران*. ترجمه غلامعلی ططری. تهران: نشر نی، ۱۳۷۹. صص. ۱۵۲–۱۶۷ (فعالیت‌های آلمان در جنوب ایران و ارتباط با مبارزان محلی)
  • ۸. National Archives (UK), War Office Records, WO ۱۵۸/۵۴۷, Persian Gulf Operations Report (۱۹۱۴–۱۹۱۵ / ۱۲۹۳–۱۲۹۴. pp. ۳۴–۴۱
  • ۹. British Foreign Office Records, FO ۳۷۱/۲۴۸۸, Reports on Bushehr Occupation (۱۹۱۵ / ۱۲۹۴). pp. ۱۱۲–۱۱۸
  • ۱۰. اسناد دوره احمدشاه قاجار، کتابخانه ملی ایران، مجموعه جنگ جهانی اول. پرونده ۲۴۳، برگ‌های ۱۲–۱۹
  • ۱۱. خبرگزاری مهر، پرونده تاریخی «قیام تنگستان». گزارش «روایت نبرد دلوار»، ۱۴ شهریور ۱۳۹۴
  • ۱۲. مجله مطالعات خلیج فارس، سال پنجم، شماره ۱۸. مقاله «مقاومت مردم جنوب ایران در برابر اشغال بوشهر»، صص. ۷۵–۹۲

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha